کمین گاه های شیطان

وَ اتَّقُوا مَدارِجَ الشَّیطانِ وَ مَهَابِطَ العُدوانِ»
از افتادن در راه ها و کمینگاه های شیطان و سقوط گاه های دشمن، بپرهیزید. (۱)
کمینگاه ها و گلوگاه ها به موقعیت هایی گفته می شود که برای دشمن فرصتی طلایی و برای ما سخت شکننده و خسارت بار است؛ چون در این موقعیت ها، شرایط ما به گونه ای است که در تیررس دشمن قرار داریم و هر لحظه ممکن است در دام او گرفتار شویم؛ مانند صید غافل از دام و کمین که ناگاه به دام می افتد.
شناخت این موقعیت ها از این نظر اهمیّت دارد که مراقب باشیم تا در آن ها قرار نگریم و آمادگی لازم را برای برخورد مناسب در آن ها به دست آوریم. آن چه که تمام کمین ها را پوشش می دهد و مانند نخ تسبیح همه را گرد می آورد، غفلت انسان از خود و خداست؛ غفلتی که بارها گفته ایم اگر ادامه یابد و پررنگ شود، خطر بیگانگی از خود به وجود می آورد.
خطر این موقعیت ها در یک سطح نیست و برخی از آن ها حساس و فوق العاده اند؛ مانند کمین هایی که خود دشمن نیز در سرپیچی اش از فرمان خدا بر سجده ی آدم (علیه السلام) آن ها را تجربه کرده، با ورود در آن ها ضربه ی کاری خورده است؛ مانند تکبر (۲) در نافرمانی خدا، حسادت (۳) نسبت به آدم (علیه السلام)، عُجب (۴) نسبت به خویش، یأس و ناامیدی از بخشش خدا (۵) و…
در این مقاله تنها به چند نمونه از کمینگاه های حساس و گلوگاه های خطرناک، اشاره خواهیم کرد؛ (۶) اما قاعده ی کلّی آن است که دشمن، همه جا کمین دارد و در انتظار غفلت ماست.

کمینگاه های حساس

کمینگاه های حساس شیطان عبارتند از :

۱٫ عُجب

اگر انسان به خود ببالد و از خود شگفت زده شود و خشنود باشد، گرفتار عُجب خواهد شد و در این بالیدن تفاوتی نمی کند که به عملش بنازد یا به عبادتش، به زهدش یا به جمالش، فقر او در نظرش جلوه کند یا ثروتش، و…. در هر صورت، عُجبِ آدمی بهترین فرصت برای دشمن است؛ دشمنی که همیشه در انتظار چنین لحظه های طلایی است. امیرمؤمنان، امام علی (علیه السلام) این نقطه ی بحران را برای مالک اشتر، چنین ترسیم کرده اند:
«وَ إیّاکَ وَ الإعجابَ بِنَفسِکَ وَ الثَّقَهَ بِما یُعجِبُکَ مِنها وحُبَّ الإطراء؛ فَإنّ ذلِکَ مِن أوثَقِ فُرَصِ الشَّیطانِ فی نَفسِه لِیَمحِقَ ما یَکوُنُ مِن إحسانِ المُحسِنینَ»؛ (۷)
از خود پسندیدن و به خود پسندی مطمئن بودن و ستایش را دوست داشتن، بپرهیز که این ها همه از بهترین فرصت های شیطان است تا بتازد و کرده ی نیکوکاران را نابود سازد.
این کمین آن قدر حساس و خطرناک است که درباره ی آن گفته اند:
سَیِّئَهٌ تَسُؤُوکَ، خَیرٌ عِندَ اللهِ مِن حَسَنَهٍ تُعجِبُکَ؛ (۸)
گناهی که تو را دل آزرده کند، نزد خداوند از کار نیکی که تو را شگفت زده کند، بهتر است.
دشمن، خود گرفتار این بیماری مهلک است و در برابر فرمان خداوند به سجده بر آدم (علیه السلام) به خود بالید و گفت: (… أنَا خَیرٌ مِنه…)؛ «من از او بهترم».
به سبب همین، از ردیف فرشتگان اخراج شد. از این رو، خطر این کمین را به خوبی می داند، و خود نیز در گفت و گویی با موسی (علیه السلام) به این پرتگاه اعتراف کرد؛
حضرت موسی (علیه السلام) در مجلسی نشسته بودند که ناگاه ابلیس به محضر آن حضرت رسید، در حالی که کلاه رنگارنگ و درازی بر سر داشت. وقتی نزدیک شد از روی احترام کلاهش را از سر برداشت، سپس بر سر گذاشت و گفت: السلام علیک. حضرت موسی (علیه السلام) فرمود: تو کیستی؟ جواب داد: من ابلیس هستم. حضرت موسی فرمود: خدا تو را بکشد؛ برای چه این جا آمده ای؟ ابلیس گفت: آمده ام برای مقام ارجمندی که در پیشگاه خدا داری بر تو سلام کنم. حضرت موسی فرمود: با این کلاه رنگارنگ چه می کنی؟ ابلیس گفت: با این کلاه، دل های فرزندان آدم را آلوده و منحرف می کنم. حضرت موسی فرمود: چه کاری است که اگر انسان انجام دهد، بر او چیره می شوی؟ ابلیس گفت: هنگامی که انسان به خود ببالد و عملش را زیاد شمرد و گناهانش را کوچک ببیند. سپس از خدمت حضرت بیرون رفت، در حالی که می گفت: وای بر من! موسی اموری را دانست که به وسیله ی آن، انسان ها را از آلودگی بر حذر می دارد. (۱۰)
در روایات، حتی عُجبِ در یک عبادت، مایه ی سقوط عابد به حضیض فسق شمرده شده است؛ سقوطی که موجب طمع دشمن برای گستردن دام بزرگ تری می شود؛ امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
دو نفر داخل مسجد شدند؛ یکی عابد و دیگری فاسق؛ چون از مسجد بیرون رفتند، فاسق از جمله ی صدیقان بود و عابد از جمله ی فاسقان و سبب این بود که عابد داخل مسجد شد و به عبادت خود بالید و فاسق در پریشانی از گناه و استغفار بود. (۱۱)
در داستان دیگری درباره ی یکی از اصحاب حضرت عیسی – علی نبیّنا و آله و علیه السلام – چنین آمده است:
حضرت عیسی (علیه السلام) با اصحاب خود به کنار دریا رسیدند؛ حضرت بسم الله گفتند و بر روی آب روان شدند. یکی از اصحاب هم که مردی کوتاه قامت بود، بسم الله گفت و روانه شد و به عیسی (علیه السلام) رسید. در آن وقت عُجب کرد و به خودش گفت: این عیسی روح الله است که بر روی آب راه می رود، من هم همین طور، پس فضیلت او بر من چیست؟ همین که این به خاطرش گذشت، به آب فرو رفت، پس استغاثه به حضرت کرد و حضرت دستش را گرفت و از آب بیرون آورد و گفت: چه گفتی؟ گفت: چنین چیزی به خاطرم گذشت. حضرت فرمود: از حدّ خود بیرون شدی و خدا بر تو خشم کرد، توبه کن! پس توبه کرد و به حال اوّل خود بازگشت. (۱۲)

۲٫ حسادت

شخص حسود در تیررس دشمن است و حسادت، شکارگاه ابلیس است؛ (۱۳) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه ی معروف غدیر می فرماید:
«… مَعاشِرَ النّاسِ إِنّ إِبلیسَ أخرَجَ آدَمَ مِن الجَنَّه بِالحَسَد، فَلا تَحسُدُوا فَتَحبِطَ أعمالُکُم وَ تَزِلَّ أقدامُکم…» (۱۴)
ای گروه مردم! همانا ابلیس، آدم را به سبب حسادت از بهشت بیرون کرد؛ پس به یکدیگر حسادت نورزید که کارهای – خوب- شما تباه می شود و گام های شما در راه راست می لغزد.
امیر مؤمنان، امام علی (علیه السلام) می فرماید:
«إیَّاکَ وَ الحَسَد فَإنَّه شَرٌّ شیمَهٍ وَ أقبَحُ سَجیَّه وَ خَلیقَهُ إبلیس»؛
از حسد بر حذر باش که بدترین منش و زشت ترین صفت است و [از] خلق و خوی ابلیس است. (۱۵)

من حسودم از حسد کردم چنین *** من عدوّم کار من مکرست و کین (۱۶)

این روایات نشان می دهد که حسد نیز مانند عجب، از بیماری های خود دشمن است و خطر آن را به طور حتم، به خوبی می شناسد؛ امام صادق (علیه السلام) این نکته را چنین بازگو کرده است:
ابلیس به سپاهیانش می گوید: بین بندگان خدا ستم و حسد را پخش کنید؛ چون این دو، هم ترازِ شرک به خداست. (۱۷)
قرآن کریم نمونه ای از این دام را درباره ی برادران یوسف چنین گزارش می دهد: شیطان، شعله ی حسادت را در سینه های آنها برافروخت تا بدان جا که حاضر شدند به برادر کشی دست زنند یا او را در زمینی دور دست بیفکنند (۱۸) و این یعقوب فرزانه بود که توطئه دشمن را قبل از حادثه شناخت و هشدار داد:
(… إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ‌) (۱۹)
… شیطان برای آدمی، دشمنی آشکار است.

۳٫ کبر

کبر یعنی خود برتر بینی، سرکشی و باور به این که از دیگران بالاتر و برتر است. از آثار کبر، کوچک شمردن دیگران، انتظار سلام و احترام داشتن و خرامان راه رفتن و… است. (۲۰) کبر، نخستین گناهی است که خدا با آن معصیت شد (۲۱) و خداوند، دل هر متکبر برتر جویی را مُهر کرده، فرموده است:
(… یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ…) (۲۲)
خداوند بر دل هر متکبر زورگویی مُهر می زند.
خداوند در آخرت نیز آنان را به جهنم فرا می خواند؛ در قرآن آمده است:
(… اُدْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ‌) (۲۳)
از درهای دوزخ درآیید و در آن جاودانه [بمانید]؛ چه بد است جای سرکشان.
پیامبر مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
کسی که به اندازه ی خردلی، در دلش کبر و خود بزرگ بینی باشد، داخل بهشت نمی شود. (۲۴)
این صفت خطرناک روحی – مانند دو صفت قبلی – از بیماری های کشنده و واگیردار خود شیطان است و در اصل به سبب همین تکبر از سجده بود که سقوط کرد؛ امیرمؤمنان، امام علی (علیه السلام) در هشداری شدید اللحن فرمودند:
بندگان خدا! از این که شیطان شما را به بیماری خود – تکبر – مبتلا کنند بپرهیزید. (۲۵)
آن گاه در ادامه ی همان خطبه فرمودند:
کبر، شکارگاه ابلیس بزرگ – نه افراد او – است و بزرگ ترین نقشه ی اوست. ابلیس، با کبر که مانند زهر کشنده است، به دل ها حمله می برد. این زهری است که از کار نمی افتد و هر کس گرفتار شد، سالم از آن نمی گذرد؛ نه دانشمند به سبب دانش خود و نه درمانده به سبب کهنه ی پوشی اش….

۴٫ یأس و ناامیدی

یأس از رحمت خدا و ناامیدی از برآوردن خواسته ها و نیازها بحران می آفریند؛ چون شیطان در جست و جوی انسان هایی است که از درگاه خدا قطع امید کرده، بی پناه شده اند. او هم این بی پناه و سرگردان در شکارگاه یأس را قلع و قمع خواهد کرد.
ابونصر بزنطی که از اصحاب امام هشتم علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است، می گوید: خدمت امام (علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم؛ چند سالی است که از خدا حاجتی می طلبم و در دلم از تأخیر اجابت، احساسی دارم؛ حضرت می فرمودند:
مواظب باش! شیطان از این رهگذر، تو را وسوسه نکند تا آن که مأیوست کند. (۲۶)
خطر این کمین – که خود ابلیس هم گرفتار آن است – به حدی است که گاهی شخص عابدی را نیز فرو می بلعد؛ مولوی در داستانی آموزنده می گوید:
مردی بود که همیشه با خدای خود راز و نیاز می کرد و دادِ «الله ، الله» سر می داد. شیطان، روزی بر او ظاهر شد و وسوسه اش کرد و کاری کرد که این عابد برای همیشه خاموش شد؛ شیطان گفت: ای مرد! این همه که تو می گویی «الله، الله» و مرتب سحرها بلند می شوی و خدا خدا می گویی، آن هم با این همه درد، آخر یک مرتبه شد که تو لبیک بشنوی؟ تو در هر خانه ای رفته بودی و این اندازه ناله می کردی، لااقل یک بار جوابت را داده بودند و یک دفعه لبیک گفته بودند. این مرد دید حرف منطقی است – البته در ظاهر – و سبب شد که دهانش بسته شود و دیگر «الله، الله» نگوید؛ در عالم رؤیا، هاتفی به او گفت: تو چرا مناجات را ترک کردی؟ گفت: این همه مناجات که می کنم، این همه درد و سوزی که دارم، یک مرتبه هم در جواب من لبیک گفته نشده؛ هاتف به او گفت: ولی من مأمورم از طرف خدا جوابت را بدهم:

گفت آن الله تو لبیکِ ماست *** و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
حیله ها و چاره جویی های تو *** جذبِ ما بود و گشاد این پای تو
ترس و عشق تو کمند لطفِ ماست *** زیرِ هر یا رَبِّ تو لَبَّیک هاست (۲۷)

۵٫ خشم و غضب

شاید این کمین، از کمین های دیگر خطرناک تر باشد؛ چون خشم، شعبه ای از دیوانگی است. در آن حالت، عقل از کار می افتد، کنترل انسان از دست می رود و از خود غافل و بیگانه می شود و چه فرصتی طلایی تر از این فرصت برای دشمن خواهد بود؟ با از دست رفتن کنترل و انزوای عقل، اعضای بدن – به ویژه زبان – به فرمان دشمن رها شده، فاجعه ها می آفرینند. ناسزاها، تهمت ها، دروغ ها، افشای رازها، آبرو ریختن ها، ستم ها و… در این شرایط بروز می کنند و هر کدام به تنهایی مانند تیری آلوده از دشمن، قلب را نشانه می روند و آدمی را از پای در می آورند.
از این جاست که می توان دریافت چرا روایات خشم را سپاهی از سپاهیان دشمن می شناسد؛ امیرمؤمنان، امام علی (علیه السلام) به حارث هَمدانی نوشت:
«اِحذَرِ الغَضَبَ؛ فَإنَّه جُندٌ عَظیم مِن جُنُودِ إبلیس» (۲۸)
از خشم بپرهیز که آن، سپاهی بزرگ از سپاهیان ابلیس است.
امام در نامه ای دیگر به ابن عباس چنین مرقوم می فرماید:
« إیّاکَ والغَضَبَ؛ فَإنَّهُ طَیرَهٌ مِنَ الشَّیطانِ»؛ (۲۹)
از خشم بر حذر باش که آن بهره و سهمی – و یا روزی و رزقی – از شیطان است.
در روایات دیگر، خشم، بزرگترین کمند برای شیطان (۳۰)، آتش پاره ای از شیطان که در دل آدمی برافروخته می شود (۳۱) و… معرفی شده است. شیطان هم درباره ی کارآمدی این کمین، به حضرت نوح (علیه السلام) چنین خبر داده است:
مرا در سه جا یاد کن که در هر کدام از آن ها به بنده بسیار نزدیکم؛ مرا یاد کن هنگامی که غضبناک و خشمگین شدی و هنگامی که بین دو نفر داوری می کنی و آن گاه که تنها با زن – نامحرم – در یک جا به سر می بری و با شما فرد دیگری نیست. (۳۲)

۶٫ اعتماد به نفس سرکش

نفس امّاره، فریب کار است و دستیار شیطان؛ اگر انسان به او اعتماد کرد و زمامش را بدو سپرد، رفته رفته انسان را به دشمن می سپرد؛ در واقع، دشمن در انتظار همین وسوسه های درونی نفس و چراغ سبزی است که نشان دهد انسان اسیر نفس شده، دست بسته آماده ی تحویل به دشمن است؛ امیر مؤمنان، امام علی (علیه السلام) می فرماید:
«إنَّ نَفسَکَ لَخَدُوعٌ إن تَثِق بِها یُقتَدکَ الشَّیطانُ إلی ارتِکابِ المَحارِم» (۳۳).
نفس، بسیار فریب کار است؛ اگر به او اعتماد کنی، شیطان، تو را به انجام کارهای حرام، پیش می برد.
اعتماد به نفس، مطمئن ترین فرصت را برای شیطان فراهم می آورد. (۳۴)
از اعتماد به نفس سرکش که بزرگ ترین شکارگاه شیطان است، بر حذر باش. (۳۵)

همچنین، ظلم و ستم، تردید، حمیّت، کینه، بخل و آزمندی؛ هر کدام به نوبه ی خود، کمینی برای دشمن به حساب می آیند. در روایت آمده است:
شیطان به سپاهیانش سفارش می کند که در بین بندگان خدا، حسادت و ستم را پخش کنید؛ چون این دو، همردیف شرک به خداست. (۳۶)
آنان که در تردید مدام نسبت به حقیقت های دین و هستی به سر می برند، در زیر سُم شیطان ها لگدکوب خواهند شد؛ امیر مؤمنان، امام علی (علیه السلام) می فرماید:
«مَن تَرَدَّدَ فی الرَّیبِ وَ طَئَتهُ سُنابِکُ الشَّیاطین» (۳۷).
کسی که در شک و دو دلی باقی ماند، در زیر سُم شیطان ها لگدکوب خواهد شد.
در خطبه ی قاصعه نهج البلاغه، خطر حقد و کینه را چنین می یابیم:
پس، آتش عصبیّت را که در دل هایتان نهفته، خاموش سازید و کینه های جاهلیت را براندازید که این حمیّت در مسلمان، از آفت های شیطان و خودخواهی ها و تباهی ها و وسوسه های اوست و تاج فروتنی را بر سرهای خویش نهید و گردن فرازی را زیر پاهای خود بیفکنید. (۳۸)
درباره ی بخل و آزمندی، هشدار قرآن کافی است که می فرماید:
(الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ…) (۳۹)
شیطان، شما را از تهی دستی بیم می دهد و به زشتی وا می دارد.
در روایت دیگری آمده است که ابلیس به حضرت نوح (علیه السلام) گفت:
اگر آدمی را آزمند یا حریص یا حسود و یا جبار یافتیم، به سرعت او را به چنگ می آوریم و اگر تمام این صفات در او باشد – از ماست – و او را شیطان مَرید می نامیم. (۴۰


گردآورنده: محمدحسین نظری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *