جرعه ای از خطبه فدکیه…

 《 جرعه ای از خطبه فدکیه 》

در روزهایی که دین خدا پایمال می شد و مردم به راحتی لگدمال شدنش را می پذیرفتند، عصمت پروردگار به پا خاست تا طنین سخنانش قرون و اعصار را فرا گیرد و راهنمای انسان های حقیقت طلب در تمام جهان باشد. از پس گذشت قرن ها، روشنگری های حضرت زهرا(س) هم چنان نورافشانی می کند؛ زیرا او با یک خطبه، اساس دانشگاهی را پایه ریزی کرد که تا پایان دنیا برقرار خواهد بود.

خطبه فاطمیه در یک نگاه

سخنرانی و خطبه حضرت زهرا(س)، تجلی بخش امام شناسی و ولایت محوری آن بانوی بزرگ و نیز حاوی مطالب عمیق فکری بسیاری است که نشان از معرفت سرشار آن حضرت به موضوعات علمی دارد. در واقع می توان گفت، یک دوره درس اعتقادات استدلالی و تبیین اصول دینداری و اخلاق عملی است؛ معرفت آموزترین سخن بشری که در آن دوران بر انسان ها خوانده شده است.

خطبه فدکیه حضرت زهرا(س) آن چنان متین، منظم و فصیح است که برخی گمان کرده اند، به نوشته ای از پیش طراحی شده، بیشتر شبیه است تا یک سخنرانی ناگهانی. ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه با ذکر سندی می نویسد: عبدالله بن احمد از پدرش نقل می کند که در نزد زید شهید، پسر امام سجاد(ع) خطبه فدکیه حضرت زهرا(س) را نقل کردم و به وی گفتم: برخی گمان می کنند، این خطبه ساختگی بوده و آن را حضرت فاطمه زهرا(س) ایراد نکرده؛ بلکه از آن ابی العیناء است؛ زیرا این کلام، منظم، معیّن و یک نواخت می باشد.

زید گفت: من دیدم که بزرگان آل ابی طالب از پدرانشان آن را روایت می کنند و به فرزندان خویش یاد می دهند. بزرگان شیعه نیز آن را درس می دادند، پیش از آنکه حتی جدّ ابوالعیناﺀ، پا به عرصه وجود بگذارد.[۱]

خطبه حضرت زهرا(س) در مسجد مدینه، از چنان عظمتی برخوردار بود که بیش از ۲۴ نفر از شخصیت های قرن اول هجری همچون امیرالمؤمنین(ع)، حضرت زینب(س)، امام سجاد(ع)، ابن عباس، جابربن عبدالله انصاری و انس بن مالک از یاران پیامبر۹ آن را نقل کرده اند. در قرن دوم نیز بزرگانی همچون امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، زید پسر امام سجاد(ع)، مفضل، ابی نصر بزنطی و دیگر یاران امامان آن را روایت کرده اند.[۲]

این خطبه شریف در بیش از شصت کتاب مهم شیعه و اهل سنت آمده است و عالمانی همچون شیخ صدوق; در علل الشرایع، سیدبن طاووس در طرائف، طبرسی در احتجاج و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه آن را نقل کرده اند. تاکنون افزون بر ۱۱۲ جلد کتاب درباره این خطبه و محتوای آن نوشته شده است. محدث بزرگ علامه مجلسی; می نویسد: این خطبه، از خطبه های مشهوری است که شیعه و سنی آن را با سندهای گوناگون نقل کرده اند.[۳]

نگاهی دقیق و موشکافانه به سیره فاطمی(س) و نحوه حرکت و ورود آن حضرت به مسجد، درس های بزرگی را به ما می آموزد. ابن ابی الحدید معتزلی، پس از ذکر اسناد خطبه، نحوه ورود حضرت را این گونه نقل می کند: زمانی که ابوبکر تصمیم به منع فدک گرفت و حضرت زهرا(س) از این مقصد آگهی یافت، مقنعه بر سر انداخت و با جماعتی از زنان قریش به سوی مجلس ابوبکر حرکت نمود. آن حضرت لباس بلندی پوشیده بود و در راه رفتن، نظیر پدر بزرگوارش رسول اکرم(ص) گام بر می داشت. چون داخل مجلس شد، ابوبکر با جمعی از مهاجران و انصار نشسته بودند. سپس بین مردان و ایشان، پرده سفیدی زده شد.[۴]

در آن شرایط، حضرت زهرا(س) در حالی که عده ای از زنان قریش اطراف آن حضرت را گرفته بودند، وارد مسجد شد. منظره عجیبی بود. همه مردم بی اراده برای دختر پیامبر(ص) راه باز کردند و منتظر بودند تا ببینند که ایشان چه می کند. وقتی به دستور آن حضرت میان زنان و مردان پرده ای زده شد، بانوی بزرگ اسلام همراه دیگر بانوان در آن سوی پرده قرار گرفتند؛ ناگهان صدای فاطمه(س) بلند شد. آه جانسوز حضرت، تمام اهل مسجد را متأثر کرد و مردم شروع به گریه نمودند. مجلس پریشان و مضطرب گردید. حضرت اندکی صبر کردند تا جوش و خروش مردم تمام شد. آن گاه خطبه را آغاز کردند… .

الحَمدُلله مَا أنعَم وَلَهُ الشُّکرُ عَلَی مَا ألْهَم….

ستایش خدا

خطبه فدکیه حضرت زهرا(س) در مسجد مدینه، در بردارنده حقایق فراوانی در توحید و معارف است. آن حضرت در بخشی از سخنان خود فرمود: خدا را بر آنچه ارزانی داشت، سپاسگزارم و بر اندیشه نیکو که در دل نهاد، شاکرم و بر نعمت های فراگیرش ثنا می گویم. نعمت هایی که از شمار بیرون است و شکر و جبران آن ها از توان افزون و درک نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون است. بندگان را برای فزونی نعمت ها و استمرار عطایا به شکر خویش فرا خواند. برای تکمیل و فزون بخشی نعمت ها، خلایق را به کثرت ستایش وا داشت. گواهی می دهم که معبودی جز او نیست و یکتایی است، بی شریک. روح این گواهی، دوستی بی آلایش است که دل های مشتاقان با آن در آمیخته و آثارش در افکار پرتو افکن شده است. خدایی که دیدگان را توانایی دیدن، زبان را یارای بیان و گمان ها را قدرت بر ادراک او نیست.[۵]

هر آنچه آدمی در زندگی از آن سود می برد و موجب خیر و خوشی در دین و دنیای او می شود، نعمت است که شامل مال، مقام، زیبایی، سلامتی و … می باشد و باید با هدفی که خداوند متعال از خلقت آن ها برای انسان داشته است، به کار برده شود. بنابراین، هر چه که انسان برای قرب و نزدیکی به پروردگار در آن تصرف می کند و به این وسیله خشنودی او را طلب می کند، نعمت است؛ اما تنها تشکر و سپاسگزاری انسان از خداوند در برابر نعمت ها کافی نیست؛ بلکه باید از آن کسانی هم که وسیله این موهبت بوده اند، تشکر کرد و به این طریق حق زحمات آن ها را به جا آورد، هم چنانکه در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است که: روز قیامت خداوند به بعضی از بندگانش می فرماید: آیا از فلان شخص شکرگزاری کردید؟ می گویند: پروردگارا شکر تو را به جا آوردیم. خداوند می فرماید: چون شکر او را به جا نیاوردید، شکر مرا هم نکردید.[۶]

خداوند نیاز به شکرگزاری ندارد؛ بلکه تمام نتیجه شکر، عاید بنده می شود و بر نعمت های او می افزاید. نه تنها نعمت های مادی او افزوده می گردد؛ بلکه روحیه شکرگزاری نیز که خود نعمت بزرگی است، در وی تقویت می شود. امام حسین(ع) در دعای عرفه شکر واقعی را این گونه معرفی می کند:

فَبِأیِّ شَیءٍ أستَقْبِلُکَ یَامَوْلاَیَ، أبِسَمْعی أمْ بِبَصَری أمْ بِلِسانِی أمْ بِیَدی أمْ بِرجلی؟ ألَیْسَ کُلَّهَا نِعَمَکَ عِندیَ وَ بِکُلِّهَا عَصَیْتُکَ؛ پس با چه وسیله رو به سوی تو آورم؟ آیا به قوه شنوایی یا بینایی ام یا به وسیله زبان یا دست و پایم معذرت بخواهم؟ آیا همه این ها نعمت تو نیست، در حالی که من با همه آن ها نافرمانی تو را کرده ام؟.

بانوی بزرگ اسلام با شهادت و گواهی به یگانگی و یکتایی خداوند، توحید عملی را یادآور می شود که بر همه مسلمانان از هر صنف و طایفه ای واجب است. کمال توحید خداوند، خالص شدن برای اوست؛ یعنی عارف آگاه به توحید خدا می رسد که اخلاصش برای خدا کامل باشد. توحید واقعی آن است که انسان به طور کلی غیر خدا را نبیند. وقتی آدمی در راه اخلاص گام نهد و تا آنجا که در توان دارد، ناخالصی ها را از روح و جان و اعمال خود بزداید، خالص می شود و از نظر ایمان و معرفت و عمل، به مقام والایی دست می یابد که از قلمرو نفوذ وسوسه های شیطانی خارج می شود؛ اما حتی انسان هایی نیز که به مرحله اخلاص رسیده اند، باید همواره مراقب خود باشند و از خداوند بخواهند که پس از هدایت، به گمراهی نیفتند؛ زیرا در روایت آمده است:

مردم همه در معرض هلاکتند، جز دانشمندان و دانشمندان در معرض هلاکتند، جز عمل کنندگان و عمل کنندگان در معرض هلاکتند، جز عابدان و عابدان نیز در معرض هلاکتند، جز افراد با اخلاص و مخلصان در خطر بزرگی اند.[۷]

حکمت و فلسفه آفرینش

حکمت آفرینش، پرسشی است که از دیرباز، اندیشمندان را به خود متوجه ساخته است. حضرت زهرا(س) در بخشی از خطبه فدکیه به این مسأله اشاره می کند و می فرماید: خدای متعال، همه چیز را از نیستی به هستی درآورد و آن ها را بدون وجود الگو و نمونه ای ایجاد کرد. با ید قدرت خود، همه را بالندگی داد و با اراده اش، به آفرینش موجودات دست یازید؛ بی آنکه به آفرینش آن ها نیازمند باشد و از این صورتگری طرفی ببندد. او می خواست حکمتش را آشکار سازد، مردم را به فرمانبرداری اش هوشیار کند و بندگان را به عبودیتش رهنمون گرداند. پس آن گاه پاداش را در اطاعت و کیفر را در نافرمانی نهاد تا بندگانی را از خشم و عذاب خود برهاند و به سوی بهشت و کانون رحمتش سوق دهد.[۸]

تمامی موجودات از آن روی که آفریده خداوند هستند و هر چه دارند، از اوست؛ در برآوردن نیازهای خود رو به سوی او دارند و قصد او را می کنند. چنانکه قرآن می فرماید: )وَ أنّ إِلی‏ رَبِّکَ الْمُنْتَهی(.[۹]

همچنین می فرماید: )یا أیّهَا النّاسُ أنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیّ الْحَمیدُ(.[۱۰]

حضرت فاطمه(س) در این بخش از خطبه خویش، اذهان را به سوی هدف آفرینش سوق داده است که خداوند نه در آفرینش و نه در صورت پردازی آفریده ها، هیچ گونه نیازی نداشته و هیچ گونه سودی برای خویش در نظر نگرفته است. جهان هستی هم در حدوث و هم در بقا و ماندگاری، به او نیازمند است. پس رمز آفرینش، فیاضیت و رحمانیت اوست؛ به این معنا که گستردن فیض و رحمت، مقتضای خدایی است و او پدیده ها را نیافریده، جز برای آنکه ثبات و پایداری حکمت خویش را برساند.[۱۱]

در روایتی آمده است که حضرت داود(ع) از خداوند پرسید: پروردگارا! چرا مخلوقات را آفریدی؟ خداوند فرمود: من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس آفریدم آفریدگان را تا شناخته گردم.[۱۲]

در نگرش زهرای اطهر(س) خلقت جهان مبتنی بر اصل هدفداری آفرینش است؛ زیرا هر انسان یکتا پرستی می داند که او و همه جهان هستی، آفریده های خدای متعال است و همه در یک راه برای رسیدن به مقصودی مشترک پیش می روند. امام حسین(ع) می فرماید:

به درستی که خداوند بندگان را نیافرید، جز برای آنکه او را بشناسند؛ زیرا اگر وی را بشناسند، او را بپرستند و با پرستش و بندگی اش از پرستیدن غیر او بی نیاز شوند.[۱۳]

آنچه در دستورهای الهی آمده، براساس مصالح بندگان است و به تقوا باز می گردد که شریف ترین و بالاترین وسیله تقرب آدمی به خداوند است. برای تربیت مردم، چاره ای نیست جز آنکه روح و جان آنان را از رذائل و پلیدی ها پاکیزه و به فضائل و پاکیزگی آراسته کرد؛ زیرا اساس و بنیان همه کارهایی که از آدمی سر می زند، صفات روحی و باورهای قلبی اوست و تا قلب پاکیزه نشود، کارهای نیک و شایسته از او بروز نخواهد کرد. [۱۴]

دومین پایه اسلام

نبوت، دومین بخش از اصول دین است. حضرت فاطمه(س) در دومین بخش از خطبه خود در مسجد مدینه چنین فرمود: گواهی می دهم پدرم، بنده و فرستاده خداست. او را برگزید پیش از آنکه برای مردم هدایت بفرستد… و این در آن هنگام بود که بندگان در پس پرده نیستی و در پهنه بیابان عدم، گرفتار بودند… . پروردگار، محمد(ص) را برانگیخت تا فرمانش را کامل و حکمتش را نافذ کند و آنچه را مقدر ساخته بود، به انجام رساند. پیامبر(ص) دید که هر گروه، آیینی را پذیرا گشته اند؛ دسته ای بر گرد آتش در طوافند و گروهی در برابر بت به عبادت مشغولند و همگان یاد خدایی را که می شناسند، از خاطر زدوده اند. پس خدا، به نور محمد(ص) بساط ظلمت را برچید و دل ها را از تیرگی کفر رهانید و ابرهای تیره و تار را از مقابل دیدگان به یک سو افکند. پیامبر خدا(ص) برای هدایت مردم به پاخاست و … آنان را به آیین پا بر جای اسلام رهنمون شد و به راه راست فرا خواند.[۱۵]

حضرت زهرا(س) در این بخش از خطبه شریف خود، از اثبات اصل رسالت و نبوت سخنی به میان نیاورده است؛ زیرا همه حاضران در آن جلسه مسلمان بودند و پیامبر اسلام(ص) را به نبوت و رسالت قبول داشتند؛ بلکه با توصیفی از وضعیت مردمان آن روزگار از عربستان گرفته تا ایران، امپراتوری روم شرقی و ملت های دیگری که تاریخ، انحطاط و تباهی آن ها را در زمینه های گوناگون حکمت، اخلاق، فرهنگ، دین و تعصب های قومی و قبیله ای ثبت کرده است، مهم ترین دردها و نابسامانی های آن را چنین بر می شمارد:

۱٫ تفرقه و آشفتگی دینی؛ ۲٫ احترام به آتش و ملازم بودن آن؛ ۳٫ بت پرستی؛ ۴٫ انکار خداوند.

آن گاه با برشمردن برکات وجودی پیامبر(ص) و مکتب اسلام، امتیازات بارز مکتب وحی در مقایسه با دیگر مکاتب را بیان می فرماید؛ به گونه ای که در این مکتب، هیچ گونه ابهام و سرگردانی وجود ندارد، نسبت به تمام ابعاد وجودی انسان و همه غرایز و عواطف و آرمان هایشان توجه شده و برای رسیدن وی به هدف نهایی خلقت، برنامه ای منسجم و منظم پیش بینی گردیده است. سرانجام نیز با قاطعیت تضمین می کند که اگر انسان ها از برنامه های الهی در زندگی خود پیروی کنند، هیچ گونه بیم و اندوهی نمی تواند در وجود و زندگی آن ها راه یابد و تا ابد قرین سعادت خواهند بود؛ )فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(.[۱۶]

عترت و قرآن، حافظان دین

حضرت زهرا(س) عترت و قرآن را حافظان دین الهی دانسته و فرمودند: شما ای بندگان خدا که پرچمداران امر و نهی او و حاملان دین و وحی و امانتداران حق و رسانندگان آن به خلق هستید! بدانید که امام به حق، در میان شماست و اطاعت او، پیمانی است که قبلاً از شما گرفته اند و پس از پیامبر(ص) جانشینی است که برای شما باقی مانده است. کتاب ناطق خدا با ما اهل بیت است؛ قرآن راستگو، نور فروزان و شعاع درخشان که بیان و استدلال های آن روشن و اسرار و باطنش آشکار است.[۱۷]

حضرت زهرا(س) در این دادگاه تاریخی با توجیه افکار عمومی، مسلمانان را از خطری درونی و روند قهقرایی تهدید کننده، هشدار می دهند؛ آفتی که جامعه نوپای اسلامی را پس از رحلت رسول اکرم(ص) تهدید می کرد، انحراف از مسیری بود که آن حضرت برای مسلمانان ترسیم کرده بودند؛ همچنان که خداوند در قرآن چنین می فرماید: ) الْیَوْمَ یَئِسَ الّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ اْلإِسْلامَ دینًا(.[۱۸]

آنچه باید مورد خوف و هراس قرار گیرد، هواهای نفسانی، هوس های شیطانی و مقام خواهی ها است؛ زیرا این ها است که مسلمانان را از صراط مستقیم منحرف می گرداند و بر اساس سنت ثابت الهی، زمینه شکست و سقوط جامعه اسلامی را فراهم می آورد.

مسئولیت سنگین مسلمانان در ابلاغ رسالت و گسترش اسلام در جهان مورد توجه حضرت زهرا(س) است. ایشان پاسداری از قوانین و ارزش های اسلامی را امری مهم دانسته اند که اگر مردم آن را به فراموشی بسپارند، باید منتظر مجازات و کیفر الهی و دوری از رحمت بی پایانش باشند و این وظیفه ای است که باید در همه زمان ها انجام شود.[۱۹]

مهم ترین انگیزه حضرت زهرا(س) آگاهی دادن به افکار عمومی است تا به آن ها بفهماند که انسان ها در برابر سرنوشت خود و جامعه ای که در آن زندگی می کنند، مسئولند و انحطاط هر قومی به دست خودش می باشد: )إِنّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأنْفُسِهِمْ(.[۲۰]

حکمت عبادات

حضرت زهرا(س) در ادامه خطبه خویش در بیان حکمت عبادات فرمودند: خداوند ایمان شما را سبب تطهیر و پاکیزگی از شرک، نماز را وسیله پاکی از کبر و غرور، زکات را موجب تزکیه نفس و افزایش روزی، روزه را عامل تثبیت اخلاص و حج را وسیله تقویت آیین اسلام … قرار داد.[۲۱]

نقطه انحراف آدمی، هواپرستی است و تنها راه نجات و آزادی از چنگال آن، توان بخشیدن به عقل و ایمان و هماهنگی این دو با یکدیگر است که هیچ یک بدون دیگری نقش چندانی ندارد. تحقق ایمان به خدا در قلب آدمی که همراه با تصدیق و اعتراف به کمال مطلق و بی نهایت بودن ذات اقدس الهی باشد، شرک زداست. نماز سبب دمیدن روح تواضع در وجود انسان ها و پایین کشیدن سرکشان از مرکب غرور است که با سجده و رکوع و نیایش به درگاه الهی تحقق می یابد و مانع از کبر و استکبار می شود.

حضرت زهرا(س) پرداخت زکات را سبب تزکیه نفس می داند؛ زیرا این کار سبب می شود که روح انسان از اسارت و وابستگی به نفس، اموال و ذخایر دنیا رهایی یابد. مبارزه با نفس امری بسیار دشوار است و اگر گرایش به مال، تعدیل و هدایت نشود، بشر را به سوی فزون خواهی و تکاثر طلبی که جلوه ای از طغیان است، می کشاند که خود، زشت ترین نوع آلودگی روح و جان آدمی است. همچنان که خدای تعالی در قرآن می فرماید: )الّذی یُؤْتی مالَهُ یَتَزَکّی(. [۲۲]

حضرت زهرا(س) علت تشریع روزه را استوار کردن اخلاص دانسته اند. در حقیقت روزه، حکم جهاد با نفس را دارد که آن هم از اهمیت خاصی برخوردار است و به اراده و تصمیم و اختیار نیازمند می باشد. هر اندازه که جهاد با نفس بیشتر باشد، انسان به موقعیت های بیشتری دست می یابد. رسول خدا(ص) فرموده اند: دشمن ترین دشمنان تو، نفس است که در توست.[۲۳] اگر آدمی بتواند با خواسته های دل و نفس مبارزه کند، به طور قطع و یقین در همه زمینه ها موفق خواهد بود. امام علی(ع) نیز می فرماید: خداوند بندگانش را با نماز و زکات و تلاش در روزه داری، حفظ کرده است تا اعضا و جوارحشان آرام، دیدگانشان خاشع، جان و روانشان فروتن و دل هایشان متواضع گردد.[۲۴]

کنگره عظم حج نیز پایه های اسلام را مستحکم می کند و قدرت و توان مسلمانان را در زمینه های مختلف فکری، فرهنگی، نظامی و سیاسی افزایش می دهد. [۲۵] این بخش از خطبه بانوی اسلام اشاره به این آیه قرآن دارد که می فرماید:

)وَ أذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجّ‏ِ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی‏ کُلّ‏ِ ضامِرٍ یَأْتینَ مِنْ کُلّ‏ِ فَجّ عَمیقٍ … لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ(؛[۲۶] ای پیامبر! اعلان عمومی حج را صادر کن تا مردم، چه پیاده و چه سواره، از مسافت های بسیار دور در آنجا گرد هم آیند و به مصالح و منافع خود به طور مستقیم، رسیدگی و نظارت کنند.

ضرورت دفاع از حریم امامت، سبب شد تا بانوی حیا و شرف به میدان سخنوری گام گذارد و با ایراد خطبه ای حماسی و شورآفرین، زیباترین قطعات ادبی را رقم زند. فاطمه(س) که میراث دار فصیح ترین مردم عرب بود، در شرایطی بحرانی و بدون هیچ آمادگی قبلی، چنان خطبه ای ایراد فرمود که به جاودانه ترین قطعات ادبی در تاریخ ادبیات عرب تبدیل گردید. خطبه تاریخی زهرای اطهر(س) در مسجد پیامبر(ص) از نظرگاه فصاحت و بلاغت در اوج هماهنگی و یگانگی و از دیدگاه معرفت و حکمت، در کمال گره گشایی و گستردگی است؛ خطبه ای که با حکمت آموزی های رمزگونه اش، می تواند کلید درهای خیر و برکت را در اختیار ما نهد و راهنمای ما در مسیر توسعه های فردی و اجتماعی شود.

استدلال بر حقانیت

حضرت زهرا(س) در ادامه خطبه فدکیه، با معرفی خاندان رسالت، سقیفه را کانون فتنه دانسته، آن گاه درباره فدک که میراث او از پیامبر(ص) است، سخن به میان می آورد و سپس یاران پیامبر(ص) را به یاری می خواند.

ای مردم! بدانید که من فاطمه ام و پدرم محمد است که صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد. آنچه بیان می کنم، آغاز و انجامش یکی است و هرگز ضد و نقیضی در آن وجود ندارد … . پیامبری از میان شما برخاست و به سویتان آمد که از رنج های شما رنج می برد، به هدایت شما علاقه وافر داشت و نسبت به مؤمنان، مهربان و رحیم بود؛ هرگاه نسبت او را بجویید، می بینید که پدر من بوده است، نه پدر زنان شما و بردار پسر عموی من بوده است، نه برادر مردان شما؛ چه پر افتخار است این نسب! درود خدا بر او و خاندانش باد … .[۲۷]

حضرت زهرا(س) در این بخش از خطبه، حقایق بسیار مهمی را مطرح می کند و قبل از آن خویش را معرفی می کند که رسول خدا(ص) او را چنین معرفی کرده بود: إنَّ اللهَ لَیَغضِبُ لغَضَب فَاطمه وَ یَرضَی لِرضَاهَا؛ خدای بزرگ از خشم فاطمه به خشم می آید و به خشنودی او خشنود می شود. [۲۸]، آن گاه تأکید می کند که: یک بار می گویم و و آنچه می گویم، غلط و اشتباه نیست و کارهایی که انجام می دهم، بر خلاف حق نمی باشد که اشاره به همان آیه ای دارد که در توصیف رسول خدا(ص) آمده است؛ چنانکه خود نیز در ادامه خطبه اش از آن مدد می جوید:

) لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ(. [۲۹]

حضرت(س)با توصیفی از وضع نابسامان مردم پیش از رسالت رسول خدا(ص)، منتی را که خدای متعال با ارسال رسول خود به سوی آنان، بر ایشان نهاده است، یادآوری می کند و از جوانمردی ها و فداکاری های امام علی(ع) سخن به میان می آورد تا خفتگان را بیدار کند؛ همان کسی که خداوند در بیان شأنیتش فرمود: ) وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ(. [۳۰]

آن گاه سقیفه را کانون فساد معرفی می کند و خطر نفاق منافقان را به مردم هشدار می دهد؛ منافقانی که دشمنان پنهان و داخلی اند که نقاب اسلام و انقلاب به صورت دارند و با چهره دوست نما، خود را در صف مؤمنان داخل کرده اند، اما در حقیقت و در باطن، تیشه به ریشه دین می زنند؛ )الّذینَ یَتَرَبّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرینَ نَصیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنینَ فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً‚ إِنّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَی الصّلاهِ قامُوا کُسالی‏ یُراؤُنَ النّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللّهَ إِلاّ قَلیلاً‚ مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلی‏ هؤُلاءِ وَ لا إِلی‏ هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً(. [۳۱]

مسأله بروز اختلاف پس از رحلت انبیا، مکرر در تاریخ اتفاق افتاده است که یکی از امتحان ها و آزمایش های الهی است تا مردم در این میان، حق را بشناسند و از آن پیروی کنند. حضرت زهرا(س) به همین اختلاف اشاره می کند و چهره نفاق را نمایان می سازد.

منصب خلافت الهی، جایگاه بسیار رفیع و منظری اعلی دارد. در آیات قرآن هم به طور روشن آمده که خلافت، منصبی الهی است و شما به آن دسترسی ندارید. )یا أَیّهَا الرّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلّغْتَ رِسالَتَهُ(. [۳۲]

عتاب حضرت فاطمه(س) از این رو است که آنان، قرآن را رها کرده و اوامر و نواهی و آشکارترین دستور آن که خلافت است و در پرده ابهام قرار ندارد، زیر پا نهادند. [۳۳] ایشان در مسجد پیامبر(ص)، ادعای ارث را با مهارتی زیبا مطرح و با بیان منطقی برای همه روشن می کند: ای مردم! فاطمه دختر پیامبر اسلام است و هر دختری از پدرش ارث می برد؛ پس من هم از پدرم ارث می برم. آیا پس از این معرفی باز نمی دانید من دختر پیغمبرتان هستم؟ و به این آیه قرآن اشاره می کند که می فرماید: )وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُودَ(. [۳۴]

فاطمه(س) با استدلالی کوبنده و محکم، همه راه ها را بر آن ها می بندد و جای اشکال و ایرادی را باقی نمی گذارد تا آنان نگویند از قرآن این گونه فهمیدیم و آن گونه استفاده کردیم. حضرت(س) به کمال مطلوب خود دست یافت و آن جاودانگی و پیوستن به ابدیت بود. بانوی بزرگوار اسلام، پیش از آنکه به نتیجه آنی قیام خود بیندیشد، به استمرار نهضت خود توجه داشت و اینکه بتواند حقانیت چهره اسلام را به تصویر کشد و سنتی جاویدان در مبارزات مذهبی برجای گذارد تا ظلم ستیزان تاریخ، در برابر چنین بی عدالتی خاموش ننشینند و برای برپایی حق از قیام نهراسند.

پی نوشت:

[۱]. قزوینی، سید کاظم، فاطمه زهرا(س)، از ولادت تا شهادت، ترجمه: حسین فریدونی، ص ۳۲۷ و ۳۲۸٫

[۲]. مجلسی، محمدباقر، زندگانی حضرت زهرا(س)، ترجمه: محمد روحانی علی آبادی، ص ۸۰۴٫

[۳]. همان، ص ۶۹۱٫

[۴]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۶، ص ۳۴۵٫

[۵]. طبرسی، احتجاج، ج ۱، ص ۲۵۳٫

[۶]. اصول کافی، ج ۳، ص ۱۵۶٫

[۷]. حجتی، محمدباقر و بی آزار شیرازی، عبدالکریم، تفسیر کاشف، ج ۲، ص ۳۷٫

[۸]. احتجاج، ج ۱، ص ۲۵۳٫

[۹]. نجم ﴿۵۳﴾ : ۴۲٫

[۱۰]. فاطر ﴿۳۵﴾ : ۱۵٫

[۱۱]. خاموشی ﴿طاهایی﴾، فاطمه، سیری در خطبه فدک، ص ۶۰٫

[۱۲]. بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۱۶۹٫

[۱۳]. طباطبایی، المیزان، ج ۱۸، ص ۴۲۳٫

[۱۴]. خاموشی، همان، ص ۶۵ و ر.ک؛ خلجی، محمدتقی، رخساره خورشید ﴿شرح خطبه حضرت زهرا(س)﴾، ص ۸۵ .

[۱۵]. طبرسی، همان، ص ۲۵۷٫

[۱۶]. بقره ﴿۲﴾ : ۳۸٫

[۱۷]. طبرسی، همان، ص ۲۵۸٫

[۱۸]. مائده ﴿۵﴾ : ۳٫

[۱۹]. خاموشی، همان، ص ۹۱ و ر.ک؛ حسینی زنجانی، عزّالدین، شرح خطبه حضرت زهرا(س)، ص ۱۵۹٫

[۲۰]. رعد ﴿۱۳﴾ : ۱۱٫

[۲۱]. طبرسی، همان، ص ۲۵۹٫

[۲۲]. لیل ﴿۹۲﴾ : ۱۸٫

[۲۳]. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۶۴٫

[۲۴]. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲٫

[۲۵]. ر.ک؛ خاموشی، همان، ص ۱۱۸ ـ ۱۰۳ و حسینی زنجانی، همان، ص ۲۳۰ ـ ۲۱۵ و خلجی، همان، ص ۱۵۲ ـ ۱۴۰٫

[۲۶]. حج ﴿۲۲﴾ : ۲۷ و ۲۸٫

[۲۷]. طبرسی، همان، ص۲۵۹٫

[۲۸]. بحارالانوار، ج۴۳، ص۵۴٫

[۲۹]. توبه (۹) : ۱۲۸٫

[۳۰]. بقره (۲) :۲۰۷٫

[۳۱]. نساﺀ (۴) :۱۴۳ ـ ۱۴۱٫

[۳۲]. مائده (۵) : ۶۷٫

[۳۳]. ر.ک؛ خاموشی، همان، ص ۱۸۲ ـ ۱۵۶٫

[۳۴]. نحل (۲۷) :۱۶٫


گردآورنده: امیرمحمد بدر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *